تبليغاتX
عاشقانه ای برای .... ؟

عاشقانه ای برای .... ؟

عشق !؟

چه زیباست به خاطر تو زیستن

چه زيباست بخاطر تو زيستن


وبراي تو ماندن و به پاي تو مردن و به عشق تو سوختن


و چه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن   براي تو گريستن و به

 

عشق و دنياي تو نرسيدن


ايکاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگي است


بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست


ايکاش مي دانستي مرز خواستن کجاست


و ايکاش مي ديدي قلبي را که فقط  براي تو مي تپد 


حرفها را گاه نمي توان گفت


من لحظه هاي با تو بودن را با اشکهايم تداعي ميکنم


وعطر نفسهاي تورا در بند بند وجودم مي بلعم

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

در لا به لای گردن و موهایم

 

گردش کند نسیم نفس هایش

 

نوشد، بنوشدم که بپیوندم

 

با رود ِ تلخ خویش به دریایش


 

وحشی و داغ و پرعطش و سوزان

 

چون شعله های سرکش بازیگر

 

در گیردم، به همهمه درگیرد

 

خاکسترم بماند در بستر

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

کاروان

کارون چو گیسوان ِ پریشان ِ دختری

 

بر شانه های لخت زمین تاب می خورد

 

خورشید رفته است و نفسهای داغ شب

 

بر سینه های پر تپش آب می خورد.

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

فرشته

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

از دریچه ام نگاه می کنم

 

از دریچه ام نگاه می کنم

 

جز طنین یک ترانه نیستم

 

جاودانه نیستم

 

جز طنین یک ترانه جستجو نمی کنم

 

در فغان لذتی که پاکتر

 

از سکوت ساده غمی ست

 

اشیانه جستجو نمی کنم

 

در تنی که شبنمی ست

 

روی زنبق تنم.

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

اشک

واسهء شکستن یه دل فقط یه لحظه وقت می خوای...

 

اما واسه اینکه از دلش در بیاری  شاید هیچ وقت فرصت نداشته باشی ...

 

 می شه مثل یه قطره اشک بعضی هارو از چشمت بندازی ولی هیچ وقت

 

نمیتونی جلوی اشکی و بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمات جاری می شه .

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

زیبایی تو

خواستم زیباییت را جستوجو کنم

گفتن ماه زیبا است

در او نظاره کردم باز زیبایی تو را در آن نیافتم

فقط زیبایی را می توان در چشم هایت یافت

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

نا توان

دستانم ناتوان از نوشتن ناگفته هاست


و زبانم ناتوانتر


چگونه مي توان بودن را، در عين نبودن باور كرد


چگونه مي توان وصل را، در عين فصل باور نمود


چگونه مي توان پرواز در اوج را باور كرد در حالي كه پر و بالم بسته است.


چگونه، چگونه...


چرا اينگونه ذهنم آشفته است،


چرا خود را پر و بال بسته مي دانم،


چرا مي پندارم كه ديگر كسي نيست كه بفهمد چه مي گويم


آري بسياري است كه مي انگارم به مانند در راه مانده اي مي مانم كه نه راه از چاه

مي شناسد و نه كوه از كوير


بسياري است كه مي انگارم مانند اسيري در برزخ وجود خويشم


بسياري است كه مي انگارم مانند غريبه اي در بين دوستان خويشم


غريبه، چه كلام زيبايي


حال مي فهمم چرا مرا ديوانه و شوريده مي دانند


حال مي دانم


و براي من همين دانستن كافي است.

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

گریه کردم

گريه كردم گريه كردم ، اما دردمو نگفتم


تكيه كردم به غرورم ، تا ديگه از پا نيقتم


چه ترانه بي اثر بود ، مثه مشت زدن به ديوار


اولين فصل شكستن ، آخرين خدانگهدار !

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

كي اشكاتو پاك ميكنه؟
شبها كه غصه داري
دست رو موهات كي ميكشه
وقتي منو نداري؟
شونه كي مرهم هق هقت ميشه دوباره
از كي بهونه ميگيري شباي بي ستاره
برگ ريزوناي پاييز كي چشم به رات نشسته؟
از جلو پات جمع ميكنه برگهاي زرد و خسته؟
كي منتظر ميمونه حتي شباي يلدا
تا خنده رو لبات بياد
شب برسه به فردا
كي از سرود بارون
قصه برات ميسازه
از عاشقي ميخونه
وقتي كه راه درازه
كي از ستاره بارون
چشماشو هم ميذاره
نكنه ستاره يي بياد
ياد تو رو نياره

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

لحظه های طلایی

دنيا، مشكل تو نيست‌،
    مشكل تو ناآگاهي است‌.
    از ناآگاهي خود را رها كن‌،
    و دغدغه دنيا را نداشته باش‌.

لحظه‌هاي طلايي‌!
    
    براي فهميدن ارزش ده سال‌: از زوج‌هاي تازه طلاق گرفته بپرس‌.
    براي فهميدن ارزش چهار سال‌: از فارغ التحصيل دانشگاه بپرس‌.
    براي فهميدن ارزش يك سال‌: از دانش آموزي كه در امتحانات پايان سال مردود شده بپرس‌.
    براي فهميدن ارزش نه ماه‌: از مادري كه نوزاد مُرده به دنيا آورده بپرس‌.
    براي فهميدن ارزش يك ماه‌: از مادري كه نوزاد زودرس به دنيا آورده بپرس‌.
    براي فهميدن ارزش يك هفته‌: از سردبير يك روزنامه هفتگي بپرس‌.
    براي فهميدن ارزش يك ساعت‌: از عاشقاني كه در انتظار يكديگر به سر برده‌اند، بپرس‌.
    براي فهميدن ارزش يك دقيقه‌: از شخصي كه قطار، اتوبوس يا هواپيما را از دست داده بپرس‌.
    براي فهميدن ارزش يك ثانيه‌: از بازمانده يك تصادف بپرس‌.
    براي فهميدن ارزش يك دهم ثانيه‌: از شخصي كه در المپيك مدال نقره به دست آورده بپرس‌.
    براي فهميدن ارزش يك دوست‌: از كسي كه آن را از دست داده بپرس‌.
 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

غریبم اینجا !

و من اکنون چه غريبم اينجا


مثل يک قطره آب


مثل يک تکه ابر


مثل يک برگ که رها شد در باد


و چه اينجا سرد است


مثل احساس درختي


که دلش سوخته است


مثل مرغي که


جامانده ز کوچ


مثل دستان کسي


که ندارد احساس


و چه سخت است دراينجا ماندن


وبگويي که زمان


چه عذاب آور وحول انگيز است


و چه خوب است


که احساس کني


که کسي هست که يادت با اوست


و شب و روز


دلت همره اوست


و چه زيباست


اگر


فکر کني


منتظر بايد بود

 

تا که او برگردد


+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

از این قبیله

از این قبیله
+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

هزار بار گفتم به دل

دل

 

هزاران بار منعش كردم از عشق ،‌ مگر برگشت از راه خطا دل


نشد يك لحظه از يادت جدا دل ، زهي دل آفرين دل مرحبا دل


ز دستش يك دم آسايش ندارم ، نمي دانم چه بايد كرد با دل


به چشمانت مرا دل مبتلا كرد فلاكت دل مصيبت دل بلا دل


از اين دل داد من بسْتان خدايا ، ز دستش تا به كي گويم خدا دل


درون سينه آهي هم ندارم ستم كش دل پريشان دل بلا دل


به تاري گردنش را بسته زلفت فقير و عاجز و بي دست و پا دل


بشد خاك و ز كويت بر نخيزد زهي ثابت قدم دل با وبا دل

 


+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

جاده عشق

اگه آخرین مسافر . اگه آخرین سوارم
اگه آخرین سوار جاده های انتظارم
اگه در حال فرارم . اگه باخته در قمارم
اگه موجی بی قرارم . اگه ساحلی ندارم
هنوزم من آخرین تیر . توی ترکش بهارم
منتظر باید بمونم . زنده ام از انتظارم
انتظارم فقط اینه . که به جای قهر و کینه
من صدای عشق باشم . از مدینه تا مدینه
آخرین صدای عاشق . شرح ماجرای عاشق
منم و صدای خستم . نی بینوای عاشق
جاده ام تا ابدیت . به تنم غبار غربت
کوله بار من روایت . از نیستان شکایت
اگه دل . سنگ زمین بود . حرف من کی دلنشین بود
عشق به من گفت که بخونم . که صدای آخرین بود
عشق به من گفت که بخونم . منتظر باید بمونم
حرفشو به گوش دنیا . به همه جا برسونم
اگه آخرین مسافر . اگه آخرین سوارم
اگه آخرین سوار جاده های انتظارم
میدونم صدایم غمینه . حنجره ام زخمی ترینه
اما از دولت عشقه . که صدام به دل میشینه
انتظارم فقط اینه . که به جای قهر و کینه
من صدای عشق باشم . از مدینه تا مدینه

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

بی تو مهتاب
+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

 

آنکه در تنها ترين تنهايي هام تنهايم گذاشت؛ کاش در تنها ترين تنهايي

هايش٬ تنها کسِ تنهايي هايش تنهايش نگذارد

 

سعی کن تنها زندگی کنی

 

زیرا تنها به دنیا آمدی

 

وتنها از این دنیا خواهی رفت

 

بگذار خانه قلبت خالی بماند

 

زیرا اگر کسی در آن جای گرفت

 

به ویرانه های قلبت هم رحم نمی کند

 

ولی اگر کسی را دوست داری

 

عمیق دوستش بدار

 

و آنقدر برایش گریه کن

 

و آنقدر برایش سادگی کن

 

 تا عشق پاک و آسمانیت

 

راهرگز از یاد نبرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/13ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

همیشه به یاد داشته باش

کسی را برای دوستی انتخاب کن

که قلبش آنقدر بزرگ باشد

که نخواهی برای اینکه در قلبش جای بگیری

خودت را کوچیک کنی

همیشه به یاد داشته باش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/13ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

 

عشق،عشق می آفريند       
                                 عشق زندگی می بخشد
زندگی رنج به همراه دارد 
                                   رنج دلشوره می آفريند
دلشوره جرات می بخشد  
                                 جرات اعتماد به همراه دارد
اعتماد اميد می آفريند   
                                   اميد زندگی می بخشد
زندگی عشق می آفريند    
                                   عشق،عشق می آفريند  

      واز عشق مردن سفريست به سوی خدا...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/13ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

قلب دوستت دارم

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارمدوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/13ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

دوستی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/13ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/13ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  |