تبليغاتX
عاشقانه ای برای .... ؟

عاشقانه ای برای .... ؟

عشق !؟

سكوت سرشار از سخنان ناگفته است!

سكوت سرشار از سخنان ناگفته است!

 

پرواز اعتماد را با يكديگر تجربه كنيم، وگرنه مي شكنيم بالهاي دوستي مان را ...

 

با در افكندن خود به دره، شايد سرانجام به شناسايي خود توفيق يابيم.

 

زير پايم زمين از سم ضربه ي اسبان مي لرزد.چهار نعل مي گذرند اسبان، وحشي، گسيخته

 

 افسار، وحشت زده ب پيش مي گريزند. در يالهاشان گره مي خورد خواستهايم. هوا سرشار

 

 از بوي اسب است و غم و اندكي غبطه!

 

در افق نقطه هاي كوچك سياهي مي رقصد، و زميني كه بر آن ايستاده ام، ديگر باره آرام

 

يافته است.

 

پنداري، رويايي بود آنهمه؟ روياي آزادي يا احساس حبس و بند؟

 

در سكوت بايكديگر پيوند داشتن، همدلي صادقانه، وفاداري ريشه دار، اعتماد كن!

 

از تنهايي مگريز، به تنهايي مگريز. گهگاه آن را بجوي و تحمل كن، و به آرامش خاطر مجالي

 

 ده .

 

يكديگر را مي آزاريم، بي آنكه بخواهيم، شايد بهتر آن باشد كه دست به دست هم دهيم، 

 

 بي سخني. دستي كه گشاده است، مي برد، مي آورد، رهنمودت مي شود به خانه اي كه

 

 نور دلچسبش، گرمي بخش است .

 

اينهمه پيچ، اينهمه گذر، اينهمه چراغ، اينهمه علامت، و همچنان استواري به وفادار ماندن‌ به

 

 راهم، خودم، هدفم و به تو ...

 

وفايي مرا و تو را به سوي هدف به راه مي خواند...

 

 

 

افسوس که عشق جاودان نیست
 
 
عشق گل سرخی است که طاقت
 
 
طوفان را ندارد
 
 
عشق یک خاطره سبز است
 
 
که از  آمدن پاییز می ترسد
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 1385/01/26ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

چشای تو

من نمی خوام بگم چشات خود ستارس
چشات اگه نباشه ستاره بی اشارس
من نمی خوام رو کاغذ فقط نوشته باشم
دیدن روی ماهت تولد دوبارس
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی
من نمی خوام بگم که صد بار واسه تو مردم
قد تموم دنیا عاشق دل سپردم
می خوام خودت حس کنی بدون طعم حرفم
چقدر تو قحطی نور لحظه هارو شمردم
 
 
 
این متن هم از طرف دوست خوبم سمیه که اونو تقدیم کرده به دوستش مهدی
برای هر دوتا تون آرزوی خوشبختی دارم
دوست دار شما کامران
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  |