تبليغاتX
عاشقانه ای برای .... ؟

عاشقانه ای برای .... ؟

عشق !؟

زندگی سخت است ؟

سلام به همه دوستان عزیزی که تا به این لحظه در ساخت این وبلاگ به من کمک کردن

امیدوارم که همه خوب باشید .

امروز من به یه مشکل بر خوردم و مثل همیشه به کمک شما نیاز دارم و امیدوارم که بازم منو کمک کنید

امروز من به یه متن خیلی جالب بر خوردم که منو به فکر فرو برد ولی به جوابی نرسیدم از شما خواهش

 میکنم که به دقت متنو بخونید و در جوابش در قسمت نظرات به من کمک کنید .

در اینجا جا داره که از دوست خوبم فرزانه جون تشکر کنم برای همه کمک هایی که به من میکنه برای

 بهتر شدن وبلاگم امیدوارم در هر کجا هست همیشه همه اوفات زندگیش پر از خوبی و موفقیت باشه .

بازم از همه ممنونم

هر وقت می شنوم کسی با افسوس میگوید که " زندگی سخت است " دلم می خواهد از او بپرسم که

در مقایسه با چه چیزی سخت است .

             

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/14ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  | 

قصه ای در شب

قصه ای در شب

 

چشمهادر ظلمت شب خیره بر راهست
 

جوی مینالد که" ایا  کیست دلدارش؟ "

 

شاخه ها نجوا کنان در گوش  یکدیگر

 

 "ای دریغا  ...در کنارش نیست دلدارش"

 

 

من با عشق اشنا شدم

 

و چه کسی این چنین اشنا شده است.......... ؟

 

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود.

 

هنگامی لب به زمزمه گشودم ،

 

که مخاطبی نداشتم.

 

و هنگامی تشنه ی آتش شدم ،

 

که در برابرم دریا بود و دریا و دریا............... !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/13ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  |