تبليغاتX
عاشقانه ای برای .... ؟ - نقاشی

عاشقانه ای برای .... ؟

عشق !؟

نقاشی

معلم نقاشی عشق را به بچه ها نشان داد.

 یکی از بچه ها پرسید :" کی را کشیده ای؟"

 

دخترک گقت:" این مادر بزرگم است.دارد برایم جوراب می بافد."

 

معلم گفت:"خیلی جالب است که برای نقاشیت اسم هم انتخاب کرده ای.این نقاشی را کامل کن

 

می خواهم در مسابقات مدرسه شرکتش دهم."

 

نقاشی عشق در مسابقات مدرسه اول شد .در مسابقات نهایی کشور هم اول شد.

 

دخترک جوراب عشق را می پوشید و عشق را  با خود به همه جا می برد و به همه هدیه می داد. همه

 

 همسایه ها، همه دوست ها و حتی غریبه ها. جوراب عشق بزرگ نشد ولی دخترک رشد کرد. جوراب را

 

 به دیواره کمد آویزان کرد . هر بار که در کمد را باز می کرد با دیدن ان لبخندی بر لب می آورد.

دخترک همچنان عشق ورزید و عشق هایش را در نقاشی هایش

ریخت.


دخترک نقاش شد! نقاشی های عشق خریداران فراوانی داشت.

امضای دخترک در پایین نقاشی ها مثل دو میل بافتنی بود که چیزی را

می بافتند و همچنان به بافتن ادامه می دادند . دخترک با این نقاشی

ها زندگی کرد. بعد ها ازدواج کرد. جوراب عشق را که نمی خواست گذر

 زمان بر آن اثر بگذارد همچنان در یواره کمد و در صندوقچه دل به تماشا

گذارد. عشق را در خانه اش ریخت ، عشق را به فرزندانش بخشید.

عشق را با تمام وجود چشاند و چشید!!!....... 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/11/20ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  |