کاش
کاش دنیا رو نگه می داشتن تا من پیاده شم من که تو لاک خودم بودم یه عمریه که من مردم نمی دیدی مگه هر روز، سر خاک خودم بودم کاش هر از گاهی یه سری هم به دارالرحمه بزنیم فکر کن................................... نميدانم كدامين روز فرا خواهد رسيد، روزي كه منتظرش هستم و گويا روز سرنوشت ساز و مهم زندگي من خواهد بود، نميدانم آن روز كه فرا رسد، و فرشته اجل بياييد، من چه بايد بكنم، آيا بايد لباس سفيد حرير را برتن كنم و پشت پنجره منتظرش باشم، يا بايد در باغ را به رويش بگشايم...؟!! آن روزي كه مرگ به سراغم بیاید، گلهاي كاكتوس پشت پنجره برايم شعر خواهند خواند، و آن كلاغ سياه كه هر روز برايم آواز صبح را ميخواند مرثيه عشق سرخواهد داد...! روزي كه تو بيايي من از يادها خواهم رفت،و همراه تو در جاده زندگي قدم خواهم زد...! زياد به مرگ فكر ميكنم، شايد يكي از عادتهاي روزمره ام باشد و هر روز كلي از فكر من را اشغال خواهد كرد، مرگ را مي شناسم و هرگز نهراسيده ام از آن... زيرا كه ميدانم زندگي در گرو مرگ است...! اما بگم که به این دلیل از مرگ نمی هراسم: اي رسول ما بندگان مرا آگاه ساز و مژده ده که من بسيار آمرزنده هستم. (49/الحجر)

