باران
بزن باران كه دين را دام كردند
شكار خلق و صيد خام كردند
بزن باران خدا بازيچه اي شد
كه با آن كسب ننگ و نام كردند
شكار خلق و صيد خام كردند
بزن باران خدا بازيچه اي شد
كه با آن كسب ننگ و نام كردند
بزن باران بنام هر چه خوبيست
به زير آوار گاه پايكوبي است
مزار تشنه ، جويباران پر از سنگ
بزن باران كه وقت لايروبي است
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران كه صحرا لاله گون است
بزن باران و شادي بخش جهان را
به باران شوق و شيرين كن زمان را
به بام غرقه در خون ديارم
به پا كن پرچم رنگين كمان را
بزن باران كه بيصبرند ياران
نمان خاموش گريان شو به باران

