تبليغاتX
عاشقانه ای برای .... ؟ - قصه ای در شب

عاشقانه ای برای .... ؟

عشق !؟

قصه ای در شب

قصه ای در شب

 

چشمهادر ظلمت شب خیره بر راهست
 

جوی مینالد که" ایا  کیست دلدارش؟ "

 

شاخه ها نجوا کنان در گوش  یکدیگر

 

 "ای دریغا  ...در کنارش نیست دلدارش"

 

 

من با عشق اشنا شدم

 

و چه کسی این چنین اشنا شده است.......... ؟

 

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود.

 

هنگامی لب به زمزمه گشودم ،

 

که مخاطبی نداشتم.

 

و هنگامی تشنه ی آتش شدم ،

 

که در برابرم دریا بود و دریا و دریا............... !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/13ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط کامران ( زرتشت )  |